تبليغاتX
سپیده دم عشق

زبان سرخ

 

آنجا که زبان سرخ است سر سبز نمیماند anja ke zaban sorkh as tsar sabz nemimanad

با این همه سبز من جز سرخ نمیخواند ba inhame sabze man joz sorkh nemikhanad

عشق است و به معنایی تفسیر نشاید کرد eshgh ast o be manaii tafsir nashayad kard

این قطره دریایی نشناخته میماند in gatreye daryaii nashnakhte mimanad

از دایرهات ای عشق بیرون نروم هرگز az dayereat ey eshgh biroon naravam harghez

هر گونه که گردونم سرگشته بچرخاند har goon eke gardoonam sargashte becharkhanad

من چرخش تصویرم سرگیجه نمیگیرم man charkheshe tasviram sargije nemigiram

بگذار که تقدیرم همواره بچرخاند bogzar ke tagdiram hamvare becharkhanad

آن شعله خرد اینک فواره آتشهاست an sholeye khord inak favvareye atashhast

ای کاش تو را هم عشق اینگونه بگریاند ey kash to ra ham eshgh ingoone begeryanad .

 


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 12:57 موضوع | لینک ثابت


طالع بینی جدیده جدید!!!

یکی از موارد جذاب کننده برای خیلی ها ، همواره فال و طالع بینی بوده ...

شاید هم ارتباط تنگاتنگی با بحث و مقوله روانشناسی افراد داشته که بعضا خیلی از فالها درست از آب دراومده ...

من شخصا این فالهای عجیب غریبی که هر روزنامه مجله و ... چاپ میکنه نمیپسندم و معتقدم فال ایرانی باید قدمتی ایرانی داشته باشه ... مثلا فال حافظ و سعدی بسیار مقدس تر از فالهای دیگه میباشند....

بگذریم ...

در گذر روزانه اینترنتی با این طالع بینی چینی روبرو شدم که خب برای اولین بار تا آخرش رو اجراء کردم و نتیجه اش رو هم ایشاالله بعدا میگم !!

ولی باید برای خیلی از شماها جذاب باشه ...

پس بسم الله....

 

طالع بینی چینی :

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد!

فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد!
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند!!


كسي كه اين پيام را ارسال كرده گفت كه آرزويش ظرف 10 دقيقه به حقيقت پيوست!

اين بازي نتيجه خنده دار و در عين حال شگفت انگيزي خواهد داشت!

پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد!

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد (تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد!!!)


مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد!

با زهم بايد گفته شود كه به آرامي و مرحله به مرحله به انتهاي متن برويد در غير اينصورت نتيجه درست نخواهد بود و آنرا ضايع خواهيد كرد!


(باز هم تبصره از خودم: اين رو بخاطر اين چندين بار تكرار كرده كه آدمهاي فضول ببخشيد كنجكاو خودشونو كنترل كنن!!!)


خوب حالا يك قلم و يك برگ كاغذ آماده كنيد.



1- اول از هر چيز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستوني يا رديفي (زير هم) بر روي كاغذ بنويسيد.


2- سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد.


3- حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد.
قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع !!=


4- نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد.


5- در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه)

6- اكنون نهايتا ميتوانيد يك آرزو كنيد!!


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 15:42 موضوع | لینک ثابت


زندگی ما انسانها

 

خدا خر را آفرید و به او گفت:

تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:

تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.

سگ به خداوند پاسخ داد:

خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

خدا میمون را آفرید و به او گفت:

تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.

میمون به خداوند پاسخ داد:

بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:

تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

انسان گفت:

سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!

و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!

و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و نهم تیر 1387 ساعت 11:28 موضوع | لینک ثابت


از من نپرس

از من نپرس چقدر دوستت دارم

 

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

 

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

 

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

 

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

 

بگو معنی تمرین چیست

 

بریدن از چه چیز را تمرین کنم

 

بریدن از خودم را

 

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی

 

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

 

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

 

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

 

نگاهت را از چشمم برندار و مرا از من نگیر

 

هوای اینجا رو دوست ندارم

 

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهایم

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت


آخرین کلمات یک ...

 

آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه‌ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟
آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هارد ديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضه شليک کردن به منو نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب : اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

 

 

مادرم روزت مبارک ......


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 9:10 موضوع | لینک ثابت


وصیت نامه کوروش

 

sepideh1387.blogfa

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت


امشب دلم میخواد ...

 

امشب دلم میخواهد 

 به كسی بگویم دوستت دارم.

 تو نهراس و آنكس باش.

 بگذار با هر آنچه در توان دارم

 همین امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.

 بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی كنم كه

 لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند.

 بگذار همچون معشوقی كه برای وصال معشوقش

 جان میدهد برایت جان دهم.

 بگذار همین امشب پیش پایت زانو بزنم

 و تو را ستایش كنم.

 بگذار در تاریكی به تو لبخند بزنم.

 نگذار زمان از دستم برود

 و تو را درنیابم.

 میخواهم بیندیشی كه همین امشب

 غیر از من كسی دیوانه تو نیست

 هرچند كه جاهلانه فكری باشد.

 كمی بیشتر با من

 و همین امشب بگذار خیال كنم

 كه جز تو كسی نیست.

 همین یك امشب را بگذار نقش بازی كنم.

 نقش حقیقت را.




 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 19:26 موضوع | لینک ثابت


نقاشی روی تار مو ...

 

يک نقاش چيني در تازه‌ترين ابتکار خود توانست با استفاده از تار موي خرگوش به عنوان قلم مو، تصوير پاندايي عظيم‌الجثه را روي يک تار موي انسان نقاشي کند.
به گزارش خبرگزاري مهر، «جين يين هوا» که بين هموطنان خود به «ميکرونقاش» معروف شده، براي کشيدن تصوير خرس پاندا روي موي انسان، حدود 10 روز وقت صرف و يک ميني شاهکار هنري خلق کرد. بازديدکنندگان از گالري ارايه‌دهنده اين اثر هنري در چين بايد براي ديدن آن از يک ميکروسکوپ قوي استفاده کنند.

 
از ديگر نقاشان مشهوري که هنرشان خلق اثر روي قطعات بسيار ريز است مي‌توان به والري دوريانف روس اشاره کرد که چهره مشاهير دنيا را با تکنيک رنگ روغن روي دانه‌هاي خشخاش و برنج نقاشي مي‌کند. بزرگترين اثر هنري دوريانف هم کشيدن تصوير کشتي تايتانيک روي يک قطعه نقره به ابعاد دو ميلي‌متر در سال 2003 است. در کنار يکي از آثار اين هنرمند روس با حروفي به ضخامت چند دهم ميلي‌متر با استفاده از يک تار موي تيزشده نوشته شده است: «من هميشه در زندگي‌ام عاشق خورشيد بودم و همواره مي‌خواستم آن را نقاشي کنم».

در سال 2002 هم «ويلارد ويگان» چند ماه را صرف طراحي، تراشيدن و نقاشي يک تصوير مينياتوري از محمدعلي در حال مبارزه با سوني ليستون روي ته يک سوزن ته‌گرد کرد. از ديگر آثار وي مي‌توان نقاشي چهره حضرت عيسي مسيح و قهرمانان سفيدبرفي و هفت کوتوله را نام برد که در سوراخ يک سوزن جاي مي‌گيرند. تصوير بسيار بسيار کوچکي از مجسمه آزادي و رينگ بوکس با حضور «لنوکس لوييس» و «اواندر هاليفيلد» ديگر شاهکارهاي هنري ويگان است

توضیح: من خودم در سفری که به اصفهان داشتم و از موزه تاریخی کلیسای وانک دیدن کردم یک نقاشی زیبا

روی تار موی انسان دیده ام. برای همین این موضوع به نظرم جالب اومد و تصمیم گرفتم این پست رو اینجا بذارم.

امیدوارم شما هم خوشتون بیاد و به قدرت انسان پی ببرید.

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 8:7 موضوع | لینک ثابت


زندگی رو باختی ...

 

 

ای گل تازه که بوئی ز وفا نیست تو را

 

خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را

 

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را

 

با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

 

.............................

 

جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است

 

رفتن اولاست، زکوی تو ستادن غلط است

 

..............................

 

دگری جز تو مرا این همه آزار نکرد

 

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

 

...............................

 

بشنو پند و مکن قصد دل آزرده خویش

 

ورنه بسیار پشیمان شوی از کرده خویش

                                                     

 

دل من دیگه خطا نکن

 

با غریبه ها وفا نکن

 

زندگی رو باختی دل من

 

مردمو شناختی دل من

 

تا به کی سراپا حقیقتی

 

تا به کی خراب محبتی

 

همنشین این و اون میشی

 

خسته و پریشون خون میشی

 

دشت بخت تو کویر میشه

 

مرغ آرزوت اسیر میشه

 

روبروت سرابه. پشت سر خرابه

 

ساکت و صبوری دل من

 

مثل بوف کوری دل من

 

زندگی رو باختی دل من

 

مردمو شناختی دل من

 

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت


امیر ارسلان نامدار

 

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیزی که به وبلاگ من سر میزنن و با

 

نظرات قشنگشون منو راهنمائی می کنند. دوستتون دارم و از همتون ممنونم.

 

به تازگی داستان زیبای امیرارسلان نامدار در ۲۸۸ صفحه بصورت فایل

 

پی دی اف  به دستم رسید که بسیار شیرین و جذاب است. دوستانی که مایل

 

هستند این کتاب را دریافت کنند نظر و آدرس بدهند تا برایشان ارسال کنم.

 

این اثر حاصل تخیل قوی میرزامحمدعلی نقیب الممالک، نقال ناصرالدین شاه

 

قاجار می باشد که توسط فخرالدوله دختر ناصرالدین شاه به رشته تحریر درآمده است.          دوستدار همگی شما   ( محمد )

 

امیدوارم از خوندن این کتاب کمال لذت رو ببرید.                         


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت